-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آیات قرآن یک به یک آیات زهراست آئـیــنـۀ دنـیـا تـمـامـاً مـات زهــراسـت از پـای تا سر فـاطـمـه تـنهـا علی بود اثـبات مـولا در غدیر اثبات زهراست دستاس عـالم را به دسـتـش داده بودند هستی سراسر مملو از ذرّات زهراست ما که به جای خود، پیمبر هم وجودش از برکـت مولا و از برْکات زهراست تـا پـای جـان پـای عـلـی بـاشـیـد آری این از سفارشها و تأکیدات زهراست چیزی که کامل میکند دین را نماز است آن هم که اکمالش به تسبیحات زهراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
قـامـت خـمـيده بود ولی سرفراز بود زهرا ميان آتش و خون در نماز بود در را شكست آن كه نفـهمـيده بود كه حتی به روی او در اين خانه باز بود بازوش سرّ قـوت بازوی مرتضاست امـا غـلاف در پـی افـشـای راز بـود حـبلالـمتين شدهست گرفـتار ريسمان مضطر شده همان كه خودش چارهساز بود گـفـتند زخم پهلـوی او بسته شد؟ نشد حتی زمان غسل هم اين روضه باز بود آری مــزار گــمـشــدۀ بـی نـشــان او بی انـتهـاتـرين غـزل اعـتـراض بود آخر جهـاز فـاطـمه بر دخترش رسيد وقـتـی سـوار بر شـتـر بی جهاز بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از غمت بسیار و کم گفتیم از بیداریات کوثری؛ اما نمیبـیـنیم، جز بیماریات وسعت قلب تو را تنها خدایت دید و بس فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس در هوای عاشقی با هم کبوتر میشوید هر دو کوثر میشوید و هر دو حیدر میشوید در غم همسایه، ترک خواب راحت میکنی فکر خلقی، نیمهشب با حق که خلوت میکنی یک زره خرج جهازت، حُسنهایت بیشمار با تو حیدر روز خیبر، حرز میخواهد چه کار؟ تا تو از تیغ دودم با عشق میگیری غبار بعد از این مستانهتر صف میشکافد ذوالفقار قوت بـازوی مـولایی به مولا، فاطمه! قـصۀ پـیـوند دریـایی به دریا، فـاطمه! عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت با تبـسم خستگی را از عـلی پوشاندنت ای زبانت ذوالفـقـارِ حیدر بیذوالفـقار! بتشکن! برخیز، بسته دست او را روزگار پیر گـشتی آخرش پای علی، ماه علی! بیتو میمیرد علی، برخیز، همراه علی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
باید دل از بـاران غـم سرشار باشد تا در نهـایت حاصلش پُـربـار باشد این وصلۀ ناجور را دورش میانداز روزی به دردت میخورد، بگذار باشد خوب است گاهی، اشکمان خرج تو گردد حـتـماً نبـایـد حـاجـتی در کـار باشد خوب است گاهی بیشتر پیشت بمانم خوب است گاهی گریه مُدتدار باشد وقت عـبـورت از سـر بازار گـفـتم ایکاش میشد بخت با ما یـار باشد رزق عـوالم میرسد از خانهای که بر سـردرش الـجـار ثـمَّ الـدار باشد در بـارگـاه قـرب زهـرا جـای دارد هـر کـس فـدای حـیـدر کـرار بـاشد باید شـبـیه فـاطـمـه گـریـهکـنش هم در روزگار خـویش مـردمدار باشد وقت حـوادث بیـشـتر از هر زمانی بـایـد تـمـامـاً یـار پـشـت یـار بـاشد اما عـلی مأمور بر صبر است باید زهرا در این پیکـار میداندار باشد او عـاشـقـانـه پـای حـیـدر ایـسـتاده حـتی اگر جـان دادنی در کار باشد در کنده شد از جا به روی مادر افتاد ای وای اگر هـمراه با مسمـار باشد شب که میآید درد میآید سراغـش از درد بـایـد تا سـحـر بـیـدار بـاشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خـورشید آسمان علی بود، ماه بود زهرا خودش برای علی یک سپاه بود ای امـت خـلـیـفـهتـراش سقـیـفهباز زهـرای بیپـنـاه عـلی بیگـنـاه بود گـفـتـند سرپـناه جهـان است فاطمه آری پناه بود و خودش بیپـناه بود روزیّ ما که میرسد از گرد چادرش قٌوت علی چرا پس از او اشک و آه بود؟ این آتـشی که سرد برای خـلیل شد آیـا نـدیـد مـادر مـا پـابـهمـاه بود؟! ای ماه سینهسوخته! هر شب سر علی تا سینه از غریبی و غربت، به چاه بود وقتی تمام سورۀ کوثر به نام اوست دیگـر مـدیح گـفـتـن ما اشـتـباه بود پیچیده است در غـزلم بوی انتظار یعنی هـنوز دیدۀ زهـرا به راه بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای نــور خـداجـویـی در آیـنـۀ جـانـت باز این دل شیدا شد مجنون و غزلخوانت تو روح تـولّایی، تـو زهـرۀ زهـرایـی تو اُمّ اَبـیـهـایـی، عـالـم هـمه حـیـرانت اخلاص و یقـین تنها با نام تو معنا شد ایـثـار شکـوفـا شد در پـرتـو ایـمـانـت حق خوانده تو را کوثـر در آیۀ اَعطَینا ای خـیر کـثـیـر تو گـلهـای فـراوانت هستی به سجود آمد جنّت به وجود آمد وقتی که رسولالله زد بوسه به دستانت دستاس صبوریها با دست تو میگردد هر چند که میچرخد افلاک به فرمانت در عشق و جهانسوزی، در معرفتآموزی شد جـان و دل زینب آئـیـنـۀ عـرفـانت مَهریه تو آب است مِهر تو جهانتاب است ذرات جهان دارند سر در خط پیمانت شرح سعۀ صدری، معنای شب قدری ای گـسـتـرۀ هـسـتـی سـجـادۀ ایـمـانت ای خطبۀ تو سوزان، در مسجد پیغمبر آهـنگ فـدک دارد فـریـاد گـلافـشـانت بر غربت و غمهای مولای خداجویان پهلوی تو شد شاهد، بازوی تو بُرهانت گـلبرگ شقـایـقها تا رنگ شفـق دارد یا انـسیةالحـورا! چـشم من و احـسانت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اشکی که به پاس تو فتد، گوهر ناب است این گوهر ارزنده در اعمال، حساب است دلسـوخـتـۀ تـوسـت همه عـالم هـسـتـی در آتـش مـظـلـومی تو سینه کباب است هرکس که دل و دیدۀ خود وقف شما کرد آن دیده و دل آینۀ صدق و صواب است روزی که امام تو به مـوج خـطر افـتاد بیداری تو گفت که این جامعه خواب است از این که تو بیماری و در بستر غـمها حـال هـمـۀ فـاطـمـیـون تو خـراب است وقـتی که فـضا چـهـرۀ نـیـلی شـده دارد پیداست که خورشید چرا پشت نقاب است از چیست مزار تو ز دیده شده پنهـان؟! تاریخ شب و روز به دنبال جواب است از کـرب وبـلا نـالـهات آمد که بـنی ... آن خاک ز خونابۀ چشم تو خضاب است پـروانـۀ پـرسـوخـتـۀ تـوست «وفـایی» گر حاصل شمع دل ما، اشک مذاب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
اگرچه خسته و دلـتنگ، با تو هـمراهم فقط نه همسر و همسـفره، با تو هـمآهم چـه دانـه دانـه و آرام آســیــاب شـدنــد کـنار گـنـدم و جو، اشـکهای نـاگـاهم برای بغض تو صد سال گریه میکردم اگر هـنوز رمـق داشـت عمر کـوتـاهم اگر به روی لبم خندهای نـشـسته هنوز دلم خوش است که از غصۀ تو میکاهم کمی بخند که لبخند آخرین چیزی است که وقت رفـتـنم از خانۀ تو، میخواهم پـنـاه میبـرم از غـم به کـوهِ شـانـۀ تـو به روی شـانه ببر با خودت شبانگـاهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زمستانی سیاه است و سپیدی سر زد از موها ز بامم برف پـیری را نمیروبند پاروها چه میزانی پی سنجیدن جرمم به جز عفوش که ترسم بشکـند پرهای شاهین ترازوها کند خامه به گوش چامه نجوا نام زهرا را مگر دستم بگـیرد لطف آن بانوی بانوها گناهانم فراوان و اگر بانوی محشر اوست در آن غوغا نیارم کم، نیارم خم به ابروها نه هر کس فخر دارد گردروب خانهات گردد مگر از زلف حورالعین کند آماده جاروها اگر آلودهام «یا طاهر» و «یا طاهره» گویم در این تسبیح همسنگاند «یا زهرا» و «یاهو»ها اگر یک فضل از فضه کسی گوید به شوق آن کنم از لانه هجرت چون پرستوها ارسطوها نخی از معجرت حبلالمتین از بهر معصومین به دستت شربتی داری شفای جان داروها ز فرط کار روزان و نوافل خواندن شبها نمیماندی رمق از بهرت ای بانو به زانوها گهی دستاس دستت بوسه زد، گه آبله پایت عبادت را و همت را در آن سوی فراسوها به طوفانها مگر موجی خبر از پهلویت برده که میمیرند و کشتیها نمیگیرند پهلوها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام ( مصائب کوچه )
علی: آنکه ندیده هیچ میدانی شکستش را ولی نامردها در خانهاش بستند دستش را دهان صبر وا مانده است از صبر جوانمردی که دیده روزگاری درب خیبر، ناز شستش را نگاهش کرد خاموش آتش نمرود را، اما در این آتش علی از دست خواهد داد هستش را به اسم دین درِ آن خانهای را میزنند آتش که اسلام از درِ آن خانه دارد چفت و بستش را از اسلامِ پس از سوزاندن این در چه خواهد ماند؟! تصور کن، خرابهخانهای بعد از نشستش را اگر اسلام این باشد که اینها مدعی هستند الهی که خدا ویران نماید پای بستش را!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اگر ردیف و اگر روحِ شعر من زهراست بخوان به شور که شیرینی سخن زهراست بـهـار شعـر مـرا واژه واژه در غـزلـم گل محمدی و یاس و نسترن زهراست به هر کـرانـۀ دشـت بـلا که مینـگـرم به هر شقایق خونینجگر، چمن زهراست همان کسی که برای رضای حق به گدا شب عروسی خود داده پیرهن زهراست در آن سکـوت وقـیحـانه بعد پـیـغـمـبر به خطبههای رسولانِ بُتشکن زهراست نـوشـته بـر در و دیــوار خـانـۀ حـیـدر "مثال روشن در عشق سوختن" زهراست بهشت گوشهای از خانۀ گِلین عـلیست برای خـانۀ مولا اگر که زن زهراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
ای ملک جارو به دستِ خانهات ای خرد درمـانـده و دیوانهات خانههامان شد معـطّر از دمت عـرشِ دنیامـان زمین خانهات ای پرت نازک تر از پروانه هم ای علی هم شمع و هم پروانهات بس دفاعت از علی مردانه بود بر عـدو شد حـمـلهٔ جـانـانهات بی سپر رفتی که آن در شد سپر لشکرت شد محـسنِ دردانهات تو زمین خوردی به جانبازی اگر بـود آنـدم سـجـدهٔ شـکـرانهات از زمـانی که شدی نـیلـوفـری گشت پـژمرده همه گلخـانهات هیچ کس قصد ملاقاتی نداشت بـود شهـر بیوفـا بـیـگـانـهات بر دو دستی که پیمبر بوسه زد بس که زد بالا نیـامد شـانهات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
خدا میخواست از حیدر بگیرد امتحانش را چو زیر پای مردم دید بانوی جوانش را به بیتی حملهور بودند آن هیزم بهدوشان که تمام عمر میخوردند از آن خانه نانش را خلافت را کسانی ادعا کردند کز اسلام فقط یک عمر دانسـتند اوقـات اذانش را کسانی جانـشـینی پیـمبر را طلب کردند که کشتند از رسول الله ثلث دودمانش را صدایش را کسی تا آن زمان نشنیده بود اما شنیدند آن حرامیها صدای استخوانش را دو عالم گر بسوزد نیز جبرانش نخواهد بود اگر سوزانده باشد شعلۀ در گیسوانش را کسی در آن میان فریاد میزد بر سر زهرا که با دشنام وا کرده است از اول دهانش را غلامش با غلافش شاه بانو را کتک میزد خودش میبست دور دست مولا ریسمانش را چه شد محسن؟ جواب پرسشم را فضه میداند نمییابیم از او نیز چون مادر نشانش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
زینب رسـیـده پـای پـیـمـبر بایـسـتـد از شوق روی فـاطـمه حـیدر بایستد زینب رسیده باز که قـرآن بخواند و چشمش به روی سوره کوثر بایستد زینب رسیده است که وقـت تـنزلش قلب فرشته در صف محـشر بایستد زیـنب رسیده زیـنت اسم عـلی شود اسـمـش کـنـار واژۀ مـادر بـایـسـتـد زینب که جمعِ پنج تن از نور داور است باید قبول کرد که زهرای دیگر است قرآن یکی، حساب یکی و خدا یکی زهرا یکی، علی یکی و مصطفی یکی در ازدحـام دور و بر خـانـۀ عـلـی این دستِ خالی است یکی و گدا یکی زنجـیرههای عشق حسینیم و زینبیم "ما عاشقیم غالباً از هر دو تا یکی" تنها قنوت فاطمه خیرش به ما رسید مـیگـیـرد از هـزار دم ربـنـا یـکـی بـا او یکی یکی به خـدا میرسیم ما دور ضـریـح کـربـبلا میرسـیـم ما بـایــد دلـیـل، آیــۀ قــرآن بــیـاورنـد یعنی به پای مردیات ایمان بیاورند از سر گذشته آب، اگر حرف غیر توست سر را برای چه؟ تو بگو جان بیاورند موران کنار بارگهت صف کشیدهاند بانـو اشاره کن که سـلـیمان بیاورند وقتی تویی مـدافـع حـرم آل فـاطـمه اصلا" چرا که زیره به کرمان بیاورند دوران غربت تو گـذشـته اشاره کن عـبـاسهـای لـشکـر دوران بیاورند ما را هنوز این دم و این نوحه برلب است بعد از حسین، قافله سالار زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
تـو برای خـلـقـت حـوّا بـه دنـیا آمـدی پس تو پیش از حضرت دنیا به دنیا آمدی اشک با تو از دل زهرا تولد یافته است مادرت دریا خودت دریا به دنیا آمدی جای زمزم عشق از زیر قدمهایت شکفت بـانـوی بـانی بـاران تـا به دنـیا آمـدی بعد تو ضرب المثل شد دختران بابائیند زین سبب تو زیـنت بابـا به دنیا آمدی تو در آغوش حسینت خندهات گل میکند پس به خاطرخواهی ارباب دنیا آمدی گریه کمتر کن سلام زینب قلب صبور تو برای روز عـاشـورا به دنـیا آمدی دارد از امروز کار خانه یادت میدهد مادر خانه پس از زهـرا به دنیا آمدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بـجـز عـشـق عـالـم کـمـالـی ندارد بجـز عـاشـقـی دیـن خـیـالـی ندارد غرض عشق باشد غرض عاشقی است وگـرنـه جـهـان کـه مـجـالـی ندارد کسی که از این چشمه نوشید و جوشید غـــروبــی نـــدارد زوالـی نـــدارد خوشا آن دلی را که عاشق نوشتند خوشا آنکه جز عـشق بـالی نـدارد نبرده است بویی از این عشق آنکس که بـا مــرتـضـی اتـصـالـی نـدارد حرامم نـفس، عـاشقاش گر نبـاشم بـدون عـلـی عُــمـر، حـالـی نـدارد از این عـشـق ما را لبالـب نوشـتند که ما را اسـیـران زینب نـوشـتـنـد زنی رازگـونـه زنـی چـون مـعـمّـا زنـی رعـد آسـا زنـی عـرشپـیـمـا زنـی شـیــرآور زنـی شـیـر پـرور زنـی بـینـظـیـر و زنـی بیمـهـابـا نه مـریم نه حـوّا نه هاجر نه دیگر زنی چون خـدیجه زنی مثل زهـرا از او، جبرئیل اندکی گفت و پُر شد ورق بــر ورق از ثــرا تــا ثـریــا فـقـط بعد نـامـش عـلـی مینـویـسد ســلامٌ عــلـیـهــا ســلامٌ عــلــیــهــا نگفت و نگفته است الا حسین و... نـدیــد و نـدیــده اسـت الا جــمـیـلا تو و وصف نامش من و مدح و شعرش که هیهات و هرگز که اصلا و حاشا دو دنیا از او گـفـتهاند و کم اوست فـقـط فـاطمه فـاطمه فـاطمه اوست عـلی در بلاغـت علی در فصاحت علی در شهـود و عـلی در شهامت علی وقت راز و علی وقت رزم و عـلی در نـماز و عـلی در صلابت علی وقت تفـسیر و تعبیر و تکـثیر زمان، مات نطق و زمین غرق حیرت حـسـن آسـتـان و حـسـین آسـمان و حسن در کمال و حسین از جلالت رکابش که خـورده به نام کسی که که کـنـیـه ندارد به غیر از قـیامـت ندیده است او را به جز چشم زهرا ندیده است از او ملَک جز کرامت پرِ محـملش فاتح خـیبر است و... فقط پـردهدارش علیاکبرست و ... نـیــازی نــدارد عــلــم را بـکـوبـد فـقـط بـس بـود تـا قـدم را بـکـوبـد طـنـیـن قـدمهـای او گـفـت بـا شـام که بر خـاک، کـاخ سـتـم را بکوبد و بـر تـلِّ ویـرانـۀ آن مُـهــیــاسـت هـمـانجـا سـتـون حـرم را بکـوبـد یزید از عرق خیسِ خیس است و ترسد که با خـطـبه تـیغ دو دَم را بکـوبد چو دریـای طـوفـانزده رفـته تنهـا که بر صخره امواج غـم را بکوبد نمـانـده است چاره قـضا و قـدَر را مگـر روی دفـتـر قـلـم را بـکـوبـد شگفت و بزرگ و مهیب و عجیب است که نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ است مگر میشود با تو دل جان نگـیرد جهان پیـش راه تو مـژگـان نگـیرد مـگـر مـیشـود بُــرد نـام تـو را و فـراقـی کـه داریـم پــایـان نـگـیـرد مگر میشود شرح عشق تو را گفت کـنارت غـم از ما گـریـبان نگـیرد محال است شرح تو را بـشنـود دل سرش را جنون روی دامان نگیرد مگـر میشود در حـرم گفت زینب و در کـربـلا بـاز طـوفـان نگـیـرد کـنار ضریح حـسـین و ابا الفـضل محال است امشب که باران نگیرد مزارت فقط نه، جهان زینبیه است دل تکتک شـیعـیان زیـنـبیه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
جهان روشن شد از نور قدوم زینب اطهر همان انسیةالحورا، ولی در ظاهری دیگر عقیله، فاضله، راضیه، مرضیه، سماویّه که باید هم بیاید از چنان مادر، چنین دختر برای فاطمه همدم، برای مرتضی یاور برای اهل خانه بعد زهرا میشود مادر نمیآید برادر، چون حسین بن علی هرگز و از زینب سلاماللهعلیها، خواهری بهتر اگرچه از نفس میافتد از داغ عزیزانش ولی هربار برمیخیزد از قبلش، مقاومتر چه بانویی که ظاهر میشود در عصر عاشورا برای بردن پیغام حق، در نقش پیـغـمبر همان زهراست زینب، منتها در ظاهری دیگر زکیّه، طاهره، جان نبی، ریحانةالحیدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای عـشـق مـدد کـن تـو مـرا تـا بـنویسم یـک قـطـره ز مـدح دل دریــا بـنـویـسم آنـقـدر حــقــیـرم کـه مــردد شـده بــودم نـنـویـسم از این جـلـوۀ حـق یا بـنـویـسم بـگـذار که در وصـف گـلـسـتـان ولایت با جـوهـری از شـبـنـم گـلهـا بـنـویـسـم با رخصتی از حـیدر و از بانـوی گلها شـعـری به مـدیـح گـل زهــرا بـنـویـسم بنویس قـلم! مظـهـر ایـمان و وفا اوست آئــیـنـهای از پــنـج تـن آل عــبـا اوسـت بنْویس که خـورشید عـفاف و شرف آمد بـنـویـس گـل گـلـشـن مـیـر نـجـف آمــد بـنـویـس کـه بـا آمـدنـش بـر دل حــیـدر یک بار دگر شادی و شور و شعف آمد بنویس که زین اب و زینتده زهراست این گـوهر شهـوار که از آن صدف آمد بنـویس که از خـلـقـت او شور دگر بود بـنـویـس کـه از روز ازل با هـدف آمـد از دسـت حـسـیـن آمـده تا جـام بـگـیـرد بـا وصـل بـــرادر کــمـی آرام بـگـیــرد زیبـایی این وصل که انـشا شدنی نیست شیرینی این عشق که معـنا شدنی نیست ایـنـجـا لـب الـفـاظ بـهـم دوخــتــه گـردد اسـرار وجود است که افشا شدنی نیست پیـمان دوگل بسته شد آنگـونه که گویی این عهد گرهخورده به هم وا شدنی نیست جز با نـفـس گـرم و مـسیـحـایی این گل این باغ خزاندیده که احـیا شدنی نیست جــز او کـه بُــوَد آیــنــۀ روشــن تــقــوا یک تن به خداوند که زهرا شدنی نیست این آیـنـۀ نـور که زهـرا جـلـوات اسـت شایـسـتۀ صدها گـل نـاب صلـوات است کـو آنـکه چو او مـهـر مـنـور شده باشد یـا آیـهای از سـورۀ کـوثــر شــده بـاشـد هـرگـز عـجـبی نیست اگر دخـتر زهـرا در مـنـزلـت و قـدر چو مـادر شده باشد یک دم نگـشـاید لب خـود را به شکایت در طـالـع او هـرچـه مـقـدر شـده بـاشـد چون او نتوان یافت که خواهر به برادر در لـحـظـۀ ایــثــار بــرابــر شـده بـاشـد جز او که توان گفت که در کوفه و در شام یک بـانـوی مـظلـومه پـیـمـبر شده باشد وقـتـی که رهـا شد سخـن شـبشکـن او بـنـیـان سـتـم ریـخـت بـهـم از سخـن او در صبر جز او قبلهنما هیچ کسی نیست در عشق چو او شمس ضحی هیچ کسی نیست چون او که شـده بـاعـث حـیرانی ایـوب در عشق و صبوری و وفا هیچ کسی نیست با خـطـبۀ خود گـفت به دنیا که چنان او پـیـغـامبر کـرب وبـلا هـیچ کسی نیست بنویس «وفـایی» که چنان زینب کـبـری احـیـاگـر راه شـهـدا هـیچ کـسـی نیـست بـر تـارک تــاریــخ نــوشـتـنـد مـلائـک جـاویـدتر از او به خدا هیچ کسی نیست این کـعـبۀ امید که در شهر دمشق است سرلوحۀ ایثار و وفا، چشمۀ عشق است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
از غـلام خـانهاش، مـولا اگر یـادی کند از محالات است "بنده" مـیل آزادی کند از "خرابات" است چیزی به رعیت میدهند حیف از آن که مستمندی قصد "آبادی" کند رونق سائل یقیناً در سماجت کردن است سائل درمانده حـق دارد که فـریادی کند دستخالی را کـریمان بیشتر پُر میکنند شکرِ حق، سائل از این لطف خدادادی کند به خودش رنگ خزان هرگز نبیند هرکسی در بهـار زندگـانی رو به این وادی کـند شیـعـه باید با غـم آل عـبا غـمگـین شود با سرور و شادی این خاندان شادی کند شیـعـۀ زهـرا و حـیـدر بهـترینِ امـتاند زینبیون باز هم جشن ولادت دعـوتاند وعدۀ "کوثر" خدا از عرش اعلی داده است زینب کبری که نه، زهرا به زهرا داده است فـاطـمه سرتا به پا و فـاطمه پا تا به سر راضیه، مرضیه، هانیه و حورا داده است مادری را دخـتری پرهـیزگار و مـؤمنه مادری را دختری در اوج تقوا داده است همنفس، همراه، همدل، همنشین و همزبان به عـلـی مـرتـضی اُمِّ ابـیـهـا داده اسـت مادر عیسی کجایی؟!؛ به علی و فـاطمه حضرت حق مریمی با دو مسیحا داده است آسمان از برکـتش بار دگر جانی گرفت با غبار مقـدمش رونق به دنیا داده است زین اب خواندش خـدا بین تمام دختران نام زینب، زیـنـتی بر نـام بابا داده است گاه میگوید حـسین و گاه میگوید حسن یعنی از بدو تـولد دل به آنها داده است زانوی هرکس در این دنیا رکاب او نشد پس قدمگاهش عجب شأنی به سقا داده است در دم و در بازدمهایش برکت جاری است بانویی که روزی یک عمر ما را داده است سـالها در سـایـۀ الـطـاف او آسـودهایـم ریزهخـوار عـمۀ سـادات، زینب بودهایم به پدر باشد، همیشه دخـتران تـاج سرند از برادرها بپـرسی، بیقـرار خـواهرند گرچه همواره پسر باشد عصای دست، لیک اکـثـر اوقـات دخـتــرهـا وزیـر مـادرنـد در مقام و شأن و ارج و قربِ این مولود بس ناز این دردانه را زهرا و حیدر میخرند چشم بر روی کسی غیر حسیناش وا نکرد بسکه این خواهر برادر عاشق یکدیگرند این عقیله جای خود، ذریهاش هم مثل او در کرامت فاطمه و در شجاعت حیدرند بچههای او ره صد ساله را طی کردهاند بچههـایش شافعی از شـافـعان محـشرند زیر پایش را پیـمبر زادههـا جارو کشند خادمینش یک سر و گردن ز ما بالاترند مثـل او شاه نجـف دیگر ندارد دخـتـری "قدر زر، زرگر شناسد؛ قدر گوهر گوهری" مدح او را با غزل، با مثنوی باید سرود نذر او صد مـثـنـویِ معـنوی باید سرود بهترینها را همیشه "بهترینها " لایقند بهتر از سعدی و شمس و مولوی باید سرود شاه بیت آفـریـنـش، دخـتر شیر خداست در رثایش مصرعی اما قوی باید سرود از نیـاز دنـیوی که بینیـازم کـرده است پس به شوق هدیههای اخروی باید سرود "کربلا خواهی اگر از زینب کبری بگیر" این غزل را پشت مرز خسروی باید سرود در تمام عـمـر، تسلیم ولایت بوده است دفتری از این "شکوه پیروی" باید سرود از غروب سرخ عاشورا که روزی بگذریم از طلوع سـبز صبح مهدوی باید سرود اردبیل اهـلینده وار آیـری ارادت زینـبه شعر را شیوا به سبک "منزوی" باید سرود "آن که با عشق حسینی گشته همدم زینب است ان که با سرّ شهادت بوده محرم زینب است لطـف بـسـیارش گـدای آسـتـانـم میکـند دسـت اعجـازش سلـیـمان زمـانم میکند با تـولا، بـا تـبـرا، این دو بـال عـاشـقی شور عـشقاش رهـسپار آسـمانـم میکند "عشق، بیماری است یک بیماریِ فوق جنون" عـاقـبت رسـوای نـزد این و آنـم میکند عشق گاهی یک چمدان دل شده سوی حرم عشق کم کم عاشقی بیخانـمانام میکند عشق سربندی به پیشانی من میبـندد و شب به شب در زیـنـبیه دیـدهبانم میکند بیگمان مویی که من با عشق او کردم سپید میرسد روزی که در محشر جوانم میکند عشق من را مینشاند بر فـراز منـبـر و شصت و نه شب نذر زینب روضهخوانم میکند کربلا با چشم خود دیده است زینب پیر شد غـصـۀ قـد کـمـان، آخـر کـمـانم میکـند هر دل آشفتهای که غرق در تاب و تب است بیقـرار روضـۀ بیمـادری زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
از دو عـالـم جدا شدند عشّاق پـای دلـبـر فـدا شـدنـد عـشّاق بـا عـلــی آشـنــا شـدنــد اگـر بـا خـدا آشـنـا شـدنـد عــشّـاق خـاک پـای ابـوتــراب شـدنـد صاحـب کـیـمـیـا شدند عشّاق راستی دلرباست وادی عشق راسـتـی دلـربـا شـدند عـشّاق همه عـبـدیم عـبـد فـاطـمـهایم مُـرشـد راه مـا شـدنـد عـشّاق دانـشآمـوز مکـتـبش هـستـیم از گـدایـان زیـنـبـش هـسـتـیم غارت جان دوستان چه نکوست مُلک دل میرسد به غمزۀ دوست در مـقـامـات دلـبـر است اگر لب اهل قـصـیده قافـیهگوست از کـرامــات سـاقـی کــوثــر دست ما تا سحر به دست سبوست بیمـعـلّـم عـلـوم یـک نـقـطـه در محـیـط احـاطـۀ بـانـوست اینکه "بحـرالعـلـوم ها" اینجا سـیّـد ما شـدنـد جـلـوۀ اوسـت که لـدنّیست عـلم فـاطمیاش ای به قربان حـلم فـاطمیاش سـینۀ دهر غـرق تاب و تبش عارفان هفت شهر در طلبش ارجـمـندی که خاندان رسول ذکـر کـردند عـقـیـلةالـعـربش یک بـنیهـاشـمـند مشـتـاقـش یک بنیهـاشـمـند در طـربش عـالـمـان را خـدا زیــاد کـنـد تا بگـویـند خطی از خُـطبـش عـابـدان خـاکـبـوس محرابش بـنـویـسـیـد از نـمــاز شـبــش که امـامـت بـه نـور رو دارد الــتــمــاس دعـــا از او دارد ایـن قـیــامـت اگـر قـیـام کـند هـمــه را خــادم امـــام کـنــد پیـش پـایش حـسـین پا میشد تـا بـدین جـلـوه احـتـرام کـنـد چه کسی جُـز مقـربـین دیگر درک این قدر و این مقام کند کـربـلا نـاتـمـام بـود، مگـر.. صـبـر او کـار را تـمـام کـنـد جگـر مرتضیست در دل او كٌـفـر هـرچـنـد ازدحــام کـنـد خَـم به ابـرو نـیـاورد زیـنـب به کـسـی رو نـیـاورد زیـنب ما که باشیم؟ خـاک دربـارش یارب این لطف را نگهدارش چـه بگـوئـیـم مـا که میافـتـد دسـت عـبـاس در پی کـارش چشمها جای خویش، محرومند ماه و خورشید هم ز دیدارش چادر از نور داشت روی سرش در زمــان گــذر ز بــازارش پرچم عشق را به دست گرفت با هـمـان بـازوی گـرفـتارش دین اگر ماند، کار زینب بود از جـلال و وقـار زیـنب بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
شعف پُر کرده امشب خانۀ ساقی کوثر را ملائک یک به یک تبریک میگویند حیدر را ملک پشت ملک با مِجْـمَرِ اسـپند میآید فراهم میکند جبریل، مُشک و عود و عنبر را خدا لبخند زد، زینب به دنیا آمد ای مردم ببین در قاب ایوان، خندههای شیر خیبر را بنا میشد اگر پـیغـمبری بین زنان باشد به تن میکرد زینب بیگمان رخت پیمبر را دوتا گلدستههایش را فدای راه لیلا کرد ندیده مادر گیتی به خود اینگونه مادر را که زینب ذوالفقار حیدری هنگامۀ حرب است به تیغ خطبههایش بُرد جنگ نابرابر را یقیناً کربلا در کـربـلا میمـاند بی زینب شکوهش پاسبانی کرده این سرو تناور را یکی با ذکر یا زهرا بنا میکرد سنگر را یکی با رمز یا زینب جدا میکرد معبر را یقین دارم پس از عمری غلام درگهش بودن به روز حشر میگیرد خودش دستان نوکر را
: امتیاز
|
























